1404-10-03 ساعت: ۱۷:۳۲
شناسه : 625
بازدید 31
1
در تحصیل و یادگیری علوم دینی مقاصدی نهفته است که در این مطلب به ادامه مبحث مطرح شده در بخش اول می پردازیم
ارسال توسط : نویسنده : چالمه منبع : چالمه
پ
پ

قاعده‌ی چهارم: شناخت ماهیت و روحیه‌ی هر علم پیش از آغاز فراگیری آن

قاعده‌ی دیگر در مسیر طلب علم آن است که دانش‌پژوه باید پیش از ورود به هر علمی، با ماهیت و روحیه‌ی آن علم آشنا شود و متناسب با آن، روش تحصیل خود را سامان دهد.

🔹 زیرا علوم یکسان نیستند؛ هر علمی شیوه‌ی فراگیری مخصوص به خود را دارد:

برخی علوم محتاج به تمرین و تکرار فراوان هستند و راهی جز حفظ و ممارست ندارند.

مثل «علم صرف» که طالب علم باید بارها صیغه‌ها و ابواب را تمرین و تکرار کند تا آن را حفظ و تحصیل ملکه کند، هرچند در آغاز معنای دقیق آن‌ها را نداند. استمرار در تمرین و تکرار، سبب می‌شود که قواعد صرفی به صورت ملکه در ذهن او نقش بندد. به تعبیری بعضی از علوم به شیوه ی الدرس حرف و التکرار الف فراگرفته می شوند.

 

اما برخی علوم دیگر، نیازمند تأمل، دقت و تعمق عقلی هستند. در این علوم، گاهی یک مسئله‌ی کوچک یا یک فرع علمی باید ساعت‌ها مورد مداقّه قرار گیرد تا حقیقت آن آشکار گردد. مانند اصول فقه، یا کلام.

پس همان‌طور که بدن باید هر طعامی را به شیوه‌ ی متناسب با آن دریافت کند، ذهن نیز باید هر علم را با روش خاص آن  فراگیرد. اگر کسی بخواهد با یک سبک واحد همه‌ی علوم را بیاموزد، نه تنها موفق نمی‌شود بلکه دچار خستگی و آشفتگی خواهد شد

بنابراین، قاعده‌ی چهارم آن است که طالب علم باید روحیه و ماهیت هر علم را بشناسد و روش تحصیل خود را متناسب با آن تنظیم کند. در فصول آینده، هر یک از علوم را با همین دیدگاه بررسی خواهیم کرد و روش مناسب برای تحصیل آن‌ها را ارائه می‌دهیم.

 

قاعده‌ی پنجم: فراگیری علم به میزان نیاز و همراه با فهم کامل

یکی از قواعد مهم در تحصیل علوم آن است که هر علمی را که آغاز می‌کنیم، به میزان نیاز و با دقت کافی بخوانیم. نباید سریع از علوم عبور کنیم. گاهی لازم است که در یک علم، تخصص کامل پیدا کنیم و تا زمانی که تسلط کافی حاصل نشده است، از آن عبور نکنیم.

🔹 فراگیری همراه با فهم

فراگیری علم باید همراه با درک و فهم باشد، نه تنها حفظ و تکرار. به قول نظامی:

می‌کوش به هر ورق که خوانی،

تا معنی آن تمام دانی.

و نسخه‌ای دیگر از او نقل شده:

می‌کوش به هر ورق که خوانی،

کان دانش را تمام دانی.

 

این بیانگر آن است که هر دانش‌پژوه باید به تک‌تک مباحث و مطالب علمی توجه کند و تا مفهوم و روح مطلب را کامل نفهمیده است، از آن عبور نکند.

اگر علمی را به‌صورت ناقص فراگیریم، این موجب می‌شود که به

جهل مرکب مبتلا شویم؛ یعنی توهم کنیم که چیزی را فهمیده‌ایم، اما در حقیقت ناقص فهمیده‌باشیم.

نتیجه و خروجی تحقیقات و پژوهش‌ها، باید برای محقق اطمینان لازم را به دنبال داشته باشد و اصطلاحا سکون نفس بیاورد؛ نه اینکه  پیوسته نگران باشد که شاید مطلب مهمی در آن علم جا مانده باشد و نتیجه را اشتباه کرده باشم

به همین دلیل، بهترین شیوه آن است که فراگیری، همزمان با فهم عمیق و بررسی دقیق مطالب انجام شود و هر علمی را تا حد نیاز و تسلط کافی ادامه دهیم.

برای این که بدانیم آیا یک علم را به اندازه‌ی کافی فرا گرفته‌ایم یا نه، دو اصل مهم وجود دارد:

 

1. تعیین مقصد و هدف

قبل از هر چیز، باید مشخص کنیم که با چه هدفی به فراگیری این علم روی آورده ایم:

 

  • آیا برای تحقیق و پژوهش است؟
  • آیا برای تدریس و آموزش است؟
  • یا برای اجتهاد و یا استفاده عملی در زندگی؟
  • یا به نحو مقدمه برای علم دیگری؟

میزان نیاز و عمق فراگیری بر اساس این مقصد تعیین می‌شود. هر علمی را نمی‌توان یکسان و با یک درجه ی مشابه از تسلط فرا گرفت؛ هدف ما معین می‌کند که تا کجا باید پیش برویم.

2. مشورت و تأیید استاد

دوم، دانش‌پژوه باید با استادی که مسیر علم را پیموده و تجربه‌ی کافی دارد مشورت کند. استاد با بینش و تجربه‌ی خود می‌تواند میزان کافی فراگیری را تشخیص دهد و ما را از زیاده‌روی یا نقص در فهم بازدارد.

 

🔹 بنابراین، فرآیند تعیین میزان کافی فراگیری، ترکیبی از هدف‌گذاری شخصی و راهنمایی استاد است. بدون این دو، ممکن است دانش‌پژوه گمان کند که به تسلط رسیده، در حالی که هنوز مباحث مهمی را نادیده گرفته است، یا برعکس، زمان و انرژی خود را بیش از حد صرف کند.

برای فراگیری هر علم، توجه به میزان زمان صرف‌شده اهمیت ویژه‌ای دارد. باید همواره تعادل رعایت شود:

 

1. کم‌تر از حد لازم نباشد

اگر زمان کافی صرف نشود، فهم کامل حاصل نمی‌شود و علم به سطح مطلوب نمی‌رسد. به تعبیر دیگر، صرف وقت کمتر از حد لازم، به نتیجه نمی‌انجامد و دانش‌پژوه درک صحیح از مباحث پیدا نمی‌کند.

 

2. بیش از حد نباشد

از سوی دیگر، اختصاص دادن وقت بیش از حد نیز باعث هدر رفتن عمر می‌شود و مسیر پیشرفت را طولانی و دشوار می‌کند. صرف مقدار لازم، سبب می‌شود که انرژی و عمر دانش‌پژوه به شکل مؤثر و مفید مصرف شود.

 

🔹 مثال از شهید ثانی

در شرح لمعه، ایشان در مورد علم صرف و نحو توضیح می‌دهد که برخی علوم نیاز به استقصاء ندارند و مقدار متوسطی از آن ها کافی است.

 

🔹 تجربه‌ای از مراجع تقلید

زمانی که از یکی از مراجع بزرگ تقلید پرسیده شد: «برای اجتهاد چه میزان بر علم نحو کار کنیم؟》

ایشان توضیح دادند: «باید به مقداری بخوانید که روایت را بفهمید.»

 

🔹 اصل کلی

اصل مهم این است که میزان لازم و کافی را رعایت کنیم:

کمتر از آن موجب نقص در فهم و تسلط می‌شود،

بیش از آن موجب اتلاف وقت و عمر می‌شود.

 

بنابراین، در فراگیری هر علم، همواره باید با تعیین هدف، مشورت استاد و رعایت میزان کافی و لازم، تعادل را حفظ کنیم تا علم به‌صورت مؤثر و عمیق در ذهن و عمل نقش ببندد.

در زمان ما، یکی از آفت‌هایی که به جان دانش‌پژوهان و اهل علم افتاده، مدرک‌گرایی است. مزایای مدارک و سطوح علمی قابل انکار نیست، اما این آفت باعث شده که افراد واقع‌نگر نباشند و تنها به نشان و عنوان علمی خود دل خوش کنند.

شخص بعد از مدتی می‌گوید: «من لیسانس دارم، فوق‌لیسانس دارم، یا سطح ۳ و ۴ حوزه را گذرانده‌ام»، اما نگاه نمی‌کند که آیا واقعاً تسلط علمی کافی دارد یا خیر؟

برخی نیز تنها با مطالعه نمونه سوالات و شیوه‌های تست‌زنی، مدرک را به دست آورده‌اند، بدون آنکه حقیقتاً مفاهیم و مطالب را درک کرده باشند.

به تعبیر شاعر:

> فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید

شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

 

بنابراین، دانش‌پژوه باید با خود بنشیند و منطقی و واقع‌بینانه بررسی کند:

  • آیا این علم را به مقدار کافی فرا گرفته‌ام؟
  • آیا هنوز نیاز به تلاش و مطالعه دارم؟
  • آیا تسلط واقعی و کاربردی بر مطالب دارم یا تنها مدرک و عنوان به دست آورده‌ام؟

 

🔹 اصل مهم این است که خود را گول نزنیم و فریب ندهیم. دانش‌پژوه باید با صداقت کامل، بدون خودستایی یا غرور، میزان فهم و تسلط خود را ارزیابی کند و در صورت نیاز، زمان و انرژی بیشتری برای تکمیل آن علم صرف نماید.

 

قاعده‌ی ششم: شناخت رتبه و ترتیب علوم در فراگیری

 

یکی از قواعد اساسی در مسیر تحصیل علم آن است که دانش‌پژوه باید رتبه و جایگاه هر علم را در مراتب فراگیری بشناسد. علم‌ها تفاوت دارند و بزرگان و دانشمندان از قدیم در مورد شرافت و اهمیت هر علم بحث کرده‌اند: کدام علم مقدم است، کدام علم باید زودتر فرا گرفته شود و کدام علم نیاز به پایه‌های قبلی دارد.

 

🔹 ضرورت شناخت رتبه‌ی علوم

در شیوه‌های آموزشی قدیم، رتبه‌بندی علوم یکی از اصول اساسی بود. هدف این بود که دانش‌پژوه:

1. بداند هر علمی چه زمانی باید فرا گرفته شود،

2. و پیش‌نیازهای آن علم را قبل از شروع فراهم کند.

 

اگر علمی را قبل از رسیدن موعد آن فرا بگیریم و پیش‌نیازهایش را ایجاد نکرده باشیم، نتیجه‌بخش نخواهد بود و بعداً مجبور خواهیم شد دوباره برگردیم و همان دانش را از ابتدا مرور کنیم.

 

🔹 مثال‌ها

کسی که از ابتدا وارد فقه و اصول می‌شود، اما عربیات و علوم مرتبط با زبان عربی را کامل نیاموخته است، غالباً در فهم متون دچار مشکل می‌شود.

کسی که می‌خواهد تفسیر بخواند، اما به لغت و بلاغت عربی تسلط ندارد، تصور می‌کند که مطلب را فهمیده، در حالی که درک واقعی حاصل نشده و بعداً با چالش‌های جدی مواجه می‌شود.

بنابراین، دانش‌پژوه باید رتبه و ترتیب علوم را بداند و بر اساس آن پیش رود، تا هر علم در جایگاه مناسب فرا گرفته شود.

 

قاعده‌ی هفتم: نظم ذهنی و سازمان‌دهی علم

یکی از مهم‌ترین اصول در مسیر فراگیری علم آن است که دانش‌پژوه ذهنی مرتب و منظم داشته باشد. یعنی بتواند آنچه را که می‌آموزد، در ذهن خود دسته‌بندی و تقسیم‌بندی کند و روابط بین مباحث را مشخص نماید:

هر مبحث در زیر مجموعه ی کدام مقسم قرار می‌گیرد،

هر مقسم شامل چه اقسامی است،

نسبت هر مبحث با مبحث دیگر چیست؟

 

🔹 اهمیت نظم ذهنی

اگر ذهن مرتب نباشد، دانش‌پژوه نمی‌تواند دانش آموخته را در موقع نیاز سریع و دقیق بازیابی کند و عملیات فکر که عبارت است از حرکت ذهن از مجهولات به معلومات و بالعکس، به درستی انجام نمی‌شود.

به عبارت دیگر، فرآیند استدلال و تفکر علمی به‌صورت سیستماتیک انجام نمی‌گیرد و توانایی حل مسائل و تحلیل مطالب کاهش می‌یابد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.