شاخصه چهارم: علاقه و سلیقه
یکی از مهمترین شاخصهها در انتخاب مسیر تحصیلی و هدف نهایی، شناخت علاقهها و سلیقههای شخصی است. اما تشخیص علاقه و سلیقه بهسادگی امکانپذیر نیست و نیازمند تجربه و مواجهه با آن عرصه است.
مثلاً یک طلبه در ابتدای مسیر نمیتواند صرفاً بر اساس حدس و شنیدهها بگوید: «من به تبلیغ علاقه دارم» یا «من در تحقیق و تألیف موفق خواهم شد». چنین گزارهای بدون تجربه، بیشتر حدس و گمان است و ممکن است با واقعیت تناسب نداشته باشد.
برای شناخت علاقه واقعی، طلبه باید مدتی با تجربهی عملی مواجه شود:
اگر قصد دارد در عرصهی تبلیغ فعالیت کند، باید مدتی تبلیغ برود و لذتها و سختیهای آن را تجربه کند.
اگر قصد تحقیق و تألیف دارد، باید مدتی به تألیف جزئی یا درسهای ساده بپردازد تا با مشقات، فرآیند و ثمرات آن آشنا شود.
اگر به تدریس علاقه دارد، باید چند جلسه تدریس را تجربه کند تا بداند این مسیر برای او مناسب است یا خیر.
مدت زمان لازم برای این تجربه متفاوت است و میتواند چند روز، چند هفته یا چند ماه باشد؛ حتی تجربهی کوتاهمدت کافی است تا فرد متوجه شود که مسیر مورد نظر با روحیات و استعداد او هماهنگ است یا نیاز دارد به عرصهای دیگر تغییر مسیر دهد.
به تعبیر دیگر، تجربهی عملی مانند زیرسازی اولیه است؛ طلبه قبل از تعهد کامل به یک مسیر، باید آب را در ساحل تجربه کند تا مطمئن شود که توانایی شنا در این دریا را دارد یا باید به ساحل دیگری برود. این کار باعث میشود تصمیمگیریها واقعبینانه و موفقیتآمیز باشد و از صرف وقت و انرژی در مسیرهای نادرست جلوگیری کند.
پس از آنکه طلبه با تجربهی عملی در یک عرصه آشنا شد، میتواند به درک واقعی از علاقه و سلیقه خود برسد. این مرحله، تعیین میکند که آیا مسیر یا مقصد انتخابشده با سلیقه و علاقه او همخوانی دارد یا خیر.
نکته بسیار مهم این است که این همخوانی نه تنها در اهداف اصلی، بلکه در فروعات نیز باید وجود داشته باشد. هر هدف اصلی، دارای جزئیات و فروعاتی است که ممکن است شامل مشقات، مطالعه و فعالیتهای گوناگون باشد. اگر علاقه و سلیقه فرد با این جزئیات همخوان نباشد، بعد از مدتی، مسیر برای او ملالآور خواهد شد و ممکن است بگوید: «من نمیتوانم این راه را ادامه دهم.»
برای روشنتر شدن موضوع، یک نمونه واقعی از تجربههای طلبگی بیان میکنم:
یکی از طلبهها در سالهای اول طلبگی نزد من آمد و گفت:
«من علاقهای به خواندن رسائل، مکاسب و کفایه ندارم. اصلاً اینها با علاقه و سلیقه من همخوانی ندارد.»
پس از بررسی، پیشنهاد شد که مسیر دیگری را تجربه کند. او وارد عرصهی منبر و تبلیغ شد و در نهایت به عرصهی تبلیغ برای کودکان روی آورد. در این حوزه، استعداد و علاقه او با فعالیتهای عملی همخوانی پیدا کرد و توانست پیشرفت چشمگیری داشته باشد و در مسیر موفق شود.
این مثال نشان میدهد که شناخت علاقه واقعی، همراه با تجربه عملی، کلید موفقیت در انتخاب مسیر تحصیلی و علمی است. طلبه باید فرصت تجربهی محدود و عملی داشته باشد تا بتواند تصمیم نهایی خود را با اطمینان اتخاذ کند و مسیر را با انگیزه و استمرار دنبال نماید.
شاخصه پنجم: نیاز جامعه
یکی از آخرین و مهمترین شاخصهها در تعیین هدف و مسیر تحصیلی، توجه به نیازهای جامعه است. پس از بررسی استعداد، روحیات، شرایط محیط پیرامونی و علاقههای شخصی، باید این سؤال اساسی مطرح شود:
آیا جامعه به آنچه من قصد انجامش را دارم، نیاز دارد؟ آیا مسیر و هدف من میتواند مشکلی از جامعه حل کند و مفید واقع شود؟
اگر هدفی که با استعداد، علاقه و شرایط شخصی من همخوان است، اما نیاز جامعه را پاسخ نمیدهد یا از سوی جامعه مورد استقبال واقع نمیشود، احتمال دارد بعد از مدتی طلبه با حس پوچی و بیفایده بودن مواجه شود. چنین وضعیتی میتواند انگیزه و استمرار او را در مسیر تحصیل و فعالیت علمی کاهش دهد.
بنابراین، هنگام انتخاب مسیر، لازم است طلبه وضعیت جامعه و نیازهای واقعی آن را بسنجد. این سنجش میتواند شامل پرسش از استادان باتجربه، مشاهدهی وضعیت جاری حوزه و جامعه، و بررسی تأثیر احتمالی فعالیت علمی یا تبلیغی او باشد.
به عبارت دیگر، موفقیت و ثمر بخشی مسیر، تنها در همخوانی با استعداد و علاقه فرد خلاصه نمیشود، بلکه ارتباط و تأثیر هدف بر جامعه نیز باید مد نظر قرار گیرد. مسیرهایی که جامعه به آنها نیاز دارد و از آنها استقبال میکند، زمینه را برای استمرار، انگیزه و اثرگذاری واقعی فراهم میآورد.
مرحوم آشیخ محمدتقی بهلول، که معاصر ما نیز بودند، نمونهای برجسته از یک طلبه موفق و متفکر به شمار میروند. از لحاظ استعداد، ایشان توانایی فوقالعادهای داشتند؛ بهطوری که دیوان شعر ایشان بالغ بر دویست هزار بیت بود و نشاندهنده قدرت علمی و ادبی ایشان است.
از لحاظ پشتکار و تلاش نیز شخصیت ممتازی داشتند. ایشان سی سال زندانهای سخت آن دوران افغانستان را تحمل کردند و به تعبیر خودشان، همه همزندانیانشان از دنیا رفتند و تنها ایشان باقی ماندند. همچنین، از نظر زهد و تقوا زبانزد خاص و عام بود.
با این ویژگیها، اگر ایشان مسیر اجتهاد و مرجعیت را انتخاب میکردند، قطعاً میتوانستند در آن عرصه موفقیتهای چشمگیری کسب کنند. اما ایشان با درک نیاز زمان و جامعه، مسیر خود را در عرصه تبلیغ و ارشاد مردم انتخاب کردند و در این حوزه، منشأ برکات فراوان شدند.
در دوران جوانی، مرحوم بهلول مدتی در محضر مرحوم آیتالله العظمی سید اصفهانی حضور داشتند و خود ایشان نیز مدتی منبر میرفتند. پس از اتمام منبر، استاد از ایشان پرسیدند:
«شما برنامهتان چیست؟»
ایشان پاسخ دادند:
«برنامه من این است که مادرم را به شهرمان برگردانم و سپس مجدداً به نجف مراجعت کنم و در اینجا مشغول تحصیل شوم و به درجهی اجتهاد برسم.»
در پاسخ، آیتالله العظمی اصفهانی ایشان را راهنمایی کردند
:
«خب، شما مجتهد شوید، اما در منطقی که خودتان دارید، دیگر کسی در ایران مقلد شما نخواهد بود و مرجعیت شما مورد استفادهی آنها قرار نمیگیرد. بهتر است به تبلیغ برای همان مردم بپردازید.
»
مرحوم بهلول پس از این نصیحت، به شهر خود بازگشتند و در مسیر تبلیغ و هدایت مردم مشغول شدند و در این عرصه، منشأ برکات فراوان شدند. تجربه ایشان نشان میدهد که حتی افراد بسیار مستعد و توانمند، برای موفقیت واقعی باید مسیر خود را با دقت انتخاب کنند تا تلاشهایشان اثرگذاری واقعی داشته باشد و ماندگار شود.
این روایت به طلاب میآموزد که:
استعداد، پشتکار و تقوا، سه رکن اساسی موفقیت در مسیر علمی و تبلیغی هستند.
شناخت نیاز جامعه، در انتخاب مسیر و تعیین هدف، نقش تعیینکننده دارد.
تجربه عملی و مشورت با استاد، کلید تشخیص علاقه واقعی و انتخاب مسیر مناسب است.
موفقیت واقعی نه تنها در تواناییهای فردی، بلکه در هماهنگی مسیر با استعداد، علاقه، شرایط محیط و نیاز جامعه نهفته است.
ثبت دیدگاه