1404-10-03 ساعت: ۱۷:۴۰
شناسه : 627
بازدید 44
3
در تحصیل و یادگیری علوم دینی مقاصدی نهفته است که در این مطلب به ادامه مبحث مطرح شده در بخش دوم می پردازیم
ارسال توسط : نویسنده : چالمه منبع : چالمه
پ
پ

🔹 راهکار عملی

بهترین روش آن است که در حین فراگیری علم، رؤوس مسائل و سرفصل‌های علم را ترسیم و دسته‌بندی کنیم. حتی می‌توان این دسته‌بندی را در قالب یک نمودار ذهنی برای خود رسم کرد تا ذهن مشوش و پراکنده نشود و سازمان‌یافته باقی بماند.

این نکته، اهمیت بسیار بالایی دارد و به دانش‌پژوه کمک می‌کند که حرکت ذهن از مجهولات به معلومات و بالعکس را سریع، دقیق و مؤثر انجام دهد و علم را به صورت کاربردی در ذهن نگه دارد.

این قاعده، کمک می‌کند که مسیر تحصیل، منطقی و نتیجه‌بخش باشد و از دوباره‌کاری و اتلاف وقت جلوگیری شود.

مثال عملی

استادی داشتیم که اینگونه مثال می‌زد:

فرض کنید هزار جلد کتاب در یک اتاق ریخته شده باشد. اگر بخواهید کتابی را پیدا کنید، ساعت‌ها زمان صرف می‌کنید و ممکن است دسترسی دشوار باشد.

اما اگر همان کتاب‌ها را قفسه‌بندی کرده و شماره‌گذاری کنید و موضوع هر قفسه مشخص باشد، می‌توانید در کمتر از یک دقیقه به کتاب مورد نیاز دست پیدا کنید.

 

این مثال، همانند نظم ذهنی در علم است: وقتی ذهن ما منظم باشد، سرعت دسترسی به معلومات و توانایی فکر کردن و تحلیل افزایش می‌یابد.

 

🔹 کاربرد در علوم

به عنوان مثال، در علم فقه، بزرگان مفصلاً بحث کرده‌اند که فقه چند باب دارد و هر باب تحت چه مقسم بالاتری قرار می‌گیرد. برخی تقسیم‌بندی‌ها شامل: عبادات، معاملات، سیاسات، آداب و غیره است.

 

پی بردن به تقسیم‌بندی و نظم درونی هر علم باعث می‌شود که مطالب را دقیق‌تر و بهتر درک کنیم و ارتباط بین مباحث را به‌صورت روشن مشاهده کنیم.

 

🔹 نتیجه

دانش‌پژوه باید همواره حین فراگیری، رؤوس مطالب و سرفصل‌های هر علم را شناسایی کرده و ذهن خود را سازمان‌دهی کند تا علم به صورت کاربردی، سریع و مؤثر در ذهن تثبیت شود.

 

قاعده‌ی هشتم: انتخاب استاد

یکی از اصول اساسی در مسیر طلبگی و فراگیری علم، انتخاب صحیح استاد است و به هر کسی که عنوان استادی را یدک می کشد نمی شود اعتماد کرد.

> نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاهداری و آیین سروری داند

 

🔹 معیار استاد واقعی

تأیید جامعه علمی: استاد واقعی کسی است که توسط عده ای از اهل علم و صاحب‌نظران به عنوان استاد پذیرفته شده باشد یعنی استادی او تعینی باشد، نه تعیینی و یا بر اساس روابط خاص.

تسلط علمی کامل: استاد باید نسبت به علم خود تسلط کامل داشته باشد و بتواند در تدریس و شرح، بدون مراجعات مکرر، مطالب را ارائه دهد. مراجعات جزئی طبیعی است، اما اگر کسی نسبت به علم خود استحضار کافی نداشته باشد و صرفاً عنوان استاد داشته باشد، نمی‌تواند راهنمای قابل اعتمادی باشد و باعث شک و شبهه در ذهن دانش‌پژوه می‌شود.

 

🔹 هشدار

دانش‌پژوه باید مراقب استادنماها باشد؛ کسانی که به هر دلیل — روابط، موقعیت یا آشنایی‌ها — توانسته‌اند خود را استاد جا بزنند، اما واقعاً صلاحیت علمی و اخلاقی لازم را ندارند. فریب چنین افرادی باعث گمراهی، اتلاف وقت و کاهش کیفیت یادگیری می‌شود.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم استاد واقعی آن است که نه تنها عنوان استاد داشته باشد، بلکه سابقه و تجربه علمی بالایی هم داشته باشد.

 

🔹 تمرکز و تجربه:

استادی که سال‌ها بر یک علم تمرکز کرده، تدریس کرده و مطالب علمی را تحلیل و حل کرده، توانایی انتقال سریع و دقیق دانش را دارد. چنین استادی مطالب را بهتر درک کرده و در ذهنش حفظ و سازمان‌دهی شده است، بنابراین می‌تواند دانش را به شکل صحیح و کاربردی منتقل کند.

 

🔹 استثناها:

موارد نادری وجود دارد که افراد جوان‌تر، باهوش و توانا، ممکن است در یک موضوع خاص از افراد سال‌خورده و با سابقه بیشتر و بهتر عمل کنند.

اما غالباً تجربه و سابقه تدریس و تمرکز علمی، معیار اصلی برای انتخاب استاد است.

 

🔹 تجربه عملی:

بر اساس تجربه ما، استادی که سال‌ها در یک علم کار کرده باشد، توانایی تحلیل دقیق، حل مسائل پیچیده و انتقال سریع مطالب را دارد، و دانش‌پژوه با انتخاب چنین استادی مسیر یادگیری خود را مطمئن و مؤثر می‌کند.

یکی از نکات حیاتی در انتخاب استاد آن است که یک عنصر علاقه و ارتباط علمی میان استاد و دانش‌پژوه وجود داشته باشد.

دانش‌پژوهی که به صورت کاملاً ماشینی سر کلاس حاضر می‌شود و استاد هیچ ارتباط و توجهی به او ندارد، پیشرفت چشمگیری نخواهد داشت.

برعکس، استادی که برای شاگرد وقت صرف می‌کند و رابطه علمی و قلبی با او ایجاد می‌کند، می‌تواند مسیر یادگیری را سرعت دهد و کیفیت یادگیری را افزایش دهد.

🔹 نمونه عملی:

زمانی از مرحوم آیت‌الله سید محمد مهدی خلخالی سؤال شد که چرا مرحوم آیت‌الله خوئی این همه شاگرد موفق داشته‌اند، در حالی که بسیاری از بزرگان دیگر نتوانسته‌اند چنین شاگردانی تربیت کنند.

ایشان فرمودند: «آیت‌الله خوئی شاگرد را دنبال می‌کرد.» یعنی ارتباط مستمر، پیگیری علمی و ایجاد علاقه و تعامل شخصی، عامل اصلی موفقیت شاگردان بود.

🔹 نتیجه:

عنصر علاقه و ارتباط میان استاد و شاگرد، بسیار مؤثرتر از تحصیل رسمی و حضور در کلاس است.

انتخاب استادی که با دانش‌پژوه مانوس باشد و برای او وقت گذاشته و به وی توجه کند، تضمین‌کننده پیشرفت علمی واقعی است.
عنصر دیگری که در انتخاب استاد باید مورد توجه قرار گیرد، صادق بودن محبت و دلسوزی استاد نسبت به شاگرد است.

اگر استاد نسبت به شاگردش محبت واقعی و انس قلبی نداشته باشد، نمی‌تواند دلسوزی واقعی برای پیشرفت او به جا آورد.

این رابطه نباید رابطه‌ای ماشینی و صرفاً برای پر کردن وقت یا انجام رسمی کلاس باشد.

ارتباط استاد و شاگرد باید ارتباطی تربیتی، معنوی و صادقانه باشد که شاگرد در آن احساس حمایت، راهنمایی و هدایت علمی کند.

🔹 نتیجه:

استاد واقعی کسی است که علاوه بر تسلط علمی، سابقه و تجربه، نسبت به شاگرد علاقه ی واقعی و دلسوزی صادقانه داشته باشد.

این ارتباط صادقانه است که پیشرفت علمی شاگرد را تضمین می‌کند و مسیر یادگیری را تسهیل می‌نماید.
یکی دیگر از نکات اساسی در انتخاب و بهره‌گیری از استاد آن است که رابطه علمی شاگرد و استاد به گونه‌ای باشد که استاد از شاگرد خسته نشود و انگیزه خود را از دست ندهد.

شاگردی که استاد را با بحث‌های طولانی خسته کند یا آداب و حرمت استاد را رعایت نکند، عملاً خود را از برکات و دانش استاد محروم می‌سازد.

طبیعی است که استاد ممکن است در برخی موارد مطالبی را فراموش کند یا اشتباه بیان کند، اما این دلیل نمی‌شود که شاگرد از سایر دانش‌ها و تجربه‌های استاد محروم شود.

🔹 نکته عملی:

ادب و نحوه حضور در محضر استاد فوق‌العاده مهم است.

در زمان های قدیم، حتی فاصله نشستن در محضر استاد را مشخص می‌کردند (دو قوس کمان) تا شاگرد با رعایت ادب و احترام، از برکات علمی استاد بهره‌مند شود.

رعایت قواعد اخلاقی و ضوابط رفتاری، یکی از پیش‌شرط‌های بهره‌برداری کامل از دانش و تجربیات استاد است.

🔹 نتیجه:

شاگرد باید ارتباط علمی خود را با استاد به گونه‌ای تنظیم کند که انگیزه و روحیات استاد حفظ و تقویت شود.

ادب و احترام به استاد، کیفیت یادگیری و سرعت پیشرفت علمی را افزایش می‌دهد و شاگرد را از برکات حضور در محضر استاد محروم نمی‌سازد.

 

قاعده نهم: انصاف در تعامل با علم و توقع به جا از خویشتن

یکی از اصول مهم در مسیر فراگیری علم آن است که تعامل ما با علمی که می‌خوانیم و توقعی که از خود داریم منصفانه باشد.
بسیاری از افراد پس از یک دور مطالعه یا حضور در محضر استاد انتظار دارند که تمام آن علم را به‌طور کامل فرا گرفته باشند. این انتظار غیرمنصفانه است.
فهم و تحلیل مطالب علمی نیاز به گذر زمان دارد. به تعبیر برخی از علماء، مطالب باید در ذهن «خیسانده» شود تا پردازش و تثبیت گردد.

🔹 تجربه عملی:
حتی اگر دانش‌پژوه یک علم را فرا بگیرد و مدتی روی آن کار نکند، ذهن به‌صورت ناخودآگاه به تحلیل و پردازش دانسته‌ها می‌پردازد و پس از مدتی، فهم او از آن مطالب دقیق‌تر می‌شود.
در گام اولِ فراگیری یک علم ممکن است ۳۰٪ مطالب برای ما روشن و حل شده باشد، در گام دوم ۳۰٪ دیگر به آن افزوده شود، و در گام سوم نیز ۳۰٪ دیگر تثبیت شود. با تمرین و مرور، ممکن است بتوانیم به درصدهای بالاتر و نزدیک به درک کامل برسیم.
شخص در ظاهر به فعاليتهاي روزمره همچون خواب و خوراک و … اشتغال دارد ولی مغزش مشغول پردازش داده های علمی است.

🔹 نتیجه:

فهم کامل یک علم در همان گام اول امکان‌پذیر نیست و انتظار داشتن آن منصفانه نیست.
دانش‌پژوه باید با صبر، تکرار و مرور علمی، به تدریج به فهم عمیق و کامل علم دست یابد.

قاعده دهم: پرداختن به تدریس، تألیف و مباحثه

پس از فراگیری یک علم، دانش‌پژوه باید دانش خود را تثبیت کند و از فراموشی آن جلوگیری نماید. بهترین راه برای این کار، تدریس علم است.
تدریس: وقتی یک علم چندین بار توسط شخص تدریس شود، مطالب به‌طور کامل در ذهن تثبیت می‌شود و احتمال فراموش کردن آن به شدت کاهش می‌یابد.
و در شرایطی که امکان تدریس فراهم نیست، می‌توان از تألیف و نگارش استفاده کرد.
مطالب علمی را مکتوب کنید، دسته‌بندی کنید و یادداشت‌هایی از مباحث مهم تهیه کنید.
هرچند تألیف نمی‌تواند به اندازه تدریس موجب تسلط کامل شود، اما تألیف مقدمه‌ای برای تدریس است و یادگیری را عمیق‌تر می‌کند.
بحث و تبادل نظر با هم‌سطح‌ها نیز جایگاه ویژه‌ای دارد و می‌توان آن را بین تألیف و تدریس قرار داد؛ یعنی تثبیت نسبی و افزایش درک علمی را ایجاد می‌کند، اما اثر کامل تدریس را ندارد.

نتیجه:

پس از فراگیری یک علم، پرداختن به تدریس، تألیف و مباحثه بسیار مفید و مؤثر است.
این روش‌ها موجب می‌شود که علم در ذهن تثبیت شده و قابلیت کاربرد عملی پیدا کند.

 

قاعده یازدهم: تمرکز ذهنی و رفع مشغله در فراگیری علم

یکی از اصول بسیار مهم در مسیر تحصیل علم آن است که ذهن دانش‌پژوه تا حد امکان از مشغله‌ها و دغدغه‌های روزمره آزاد باشد.
تجربه نشان می‌دهد که تشدید فکر و مشغله ذهنی، مانع جدی در مسیر تحصیل علم است.
برای کسی که می‌خواهد در یک علم پیشرفت کند، مطالعه و تحقیق باید اولویت اول زندگی باشد و نباید با نگرانی‌ها و مشغولیات روزمره ذهن او مختل شود.
نقل است که یک طلبه خدمت یکی از مراجع بزرگ رسید و گفت: «هم مسجد می‌روم و تبلیغ می‌کنم، هم فعالیت‌های دیگر دارم، هم عقد ازدواج انجام می‌دهم و درس هم می‌خوانم.»
پاسخ مرجع: «ما که فقط درس می‌خواندیم، چیزی نشدیم؛ وای به حال تو که درس هم می‌خوانی!!!»
منظور این است که اگر تحصیل و فراگیری دانش اولویت اول نباشد و ذهن مشغول باشد، پیشرفت علمی قابل توجه امکان‌پذیر نیست.

🔹 کنترل نگرانی‌ها:
طبیعی است که هر کسی نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی دارد، اما توانایی تسلط بر ذهن و آزاد کردن آن هنگام درس، مطالعه، تحقیق، تألیف، تدریس و مباحثه شرط ضروری پیشرفت است.
حتی بزرگانی چون مرحوم صاحب جواهر نقل کرده‌اند که هنگام تألیف کتاب «جواهر» فرزندشان از دنیا رفت، اما ایشان با وجود چنین مشغله و غم بزرگ، به کار علمی خود ادامه دادند و بالای جنازه ی پسرشان نیز مشغول تکمیل تالیفشان بودند. این نشان‌دهنده تسلط شخص بر ذهن و توانایی تمرکز در شرایط دشوار است.

🔹 نتیجه:
دانش‌پژوه موفق کسی است که مشغله‌ها و نگرانی‌های ذهنی خود را مدیریت کند و فارغ البال، ذهن خود را صرف مطالعه و تحقیق نماید.
تمرکز ذهنی و رفع دغدغه، پیش‌شرط اصلی تسلط علمی و پیشرفت پایدار است.

 

قاعده دوازدهم: تمرکز بر مسائل کاربردی و دقت در ظرايف علمی

آخرین قاعده عمومی که در باب فراگیری و تحصیل بیان می‌کنیم، مربوط به تمرکز بر مسائل کاربردی و دقت در جنبه‌های شاخص و ویژه علم است.
هر علمی دو دسته مسائل دارد:
1. مسائل جاری، متداول و شناخته‌شده: این مسائل در تألیفات مشهور آن علم گنجانده شده‌اند و عموم دانش‌پژوهان آن‌ها را مطالعه می‌کنند.

وقتی شما فقط به همان میزان مطالعه کنید، در واقع شاخص و متمایز نخواهید شد.

2. مسائل خاص و ظرايف علمی: این قسمت شامل جزئیات، نکات لطیف، کتاب‌شناسی، طبقات دانشمندان و مسائل دقیق کاربردی است که پرداختن به آن‌ها باعث می‌شود دانش‌پژوه، شخصیت شاخص و ویژه‌ای در میان هم‌سطح‌ها پیدا کند.
کتاب‌شناسی هر علم، آشنایی با طبقات دانشمندان آن و بررسی جزئیات و نکات ریز موجود در آثار، به دانش‌پژوه امکان می‌دهد که فراتر از سطح عمومی پیش برود و برتری علمی خود را در میان سایر دانش‌پژوهان به منصه ی ظهور برساند.

حتی اگر یک دانش‌پژوه تمامی مسائل اصلی را یک بار فرا گرفته باشد، پرداختن به ظرايف علمی باعث می‌شود که در میان اقران خود ممتاز شود.
🔹 نتیجه:
تمرکز صرف بر مسائل رایج کافی نیست؛
دانش‌پژوه باید به مسائل کاربردی، نکات لطیف و ظرایف علمی توجه کند تا شخصیت علمی شاخص و معتبر پیدا کند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.